تبليغاتX
karina - مظهر رویش...

karina

من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم منم دلبسته اين خاک، من فرزند آریا ام

اي گياه سبز
اي مظهر رويش
زیستن را آغاز کرده اي,
و بسوي بيکران راهي
که آينده و پايان آن را ميداني
ميروي.
ميروي!
بي آنکه هيچگاه زیستن را از ياد بري.
اما, من!
من چگونه آغاز کنم زیستن را؟!
که در ابتدا و اوان زیستنهايم که
با تبري مواجه گشته ام که برق لبه هاي تيز آن
اميد زیستن و شکوفائي را در من مي براند.

به پايان راهم ميانديشم بي آنکه حتي بدانم
آيا اين راه را پاياني هست يا......
نميدانم.
به اميد فرداها, چشمانم را بر هم ميگذارم.
چشمانم را ميبندم و در روياهايم رسيدن را ميبينم
نه به او که به حبابي بزرگ.
به حبابي همرنگ سياهي شبم.
نميدانم
شايد خواب باشد
شايد خواب ميبينم.
شايد خوابم هشدار تحققي باشد
در جهان بيداريم.
اما ميگويند:
" خواب عاشق هميشه چپ است."

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 31 خرداد1386ساعت 6:2 بعد از ظهر توسط ف0ق| |