karina
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم منم دلبسته اين خاک، من فرزند آریا ام
به سراغ من اگر میآیی بگو تا خبر کنم یاران را فرشی از بوی باران در این شلوغی پر دروغ برایم خورشیدی بیاور

ای دوست!
ابر را،
باد را،
باران را!
زیر پایت خواهم انداخت
نغمهای همچو شبنم
نو خواهم ساخت
برایم سکوت بیاور
که هیچ فریادی
نیست از آن رساتر!
برایم لبخندی بیاور
که از چهره شهر من گم گشت
که مهر بارد بر این دشت... نوشته شده در جمعه 8 دی1385ساعت
8:47 بعد از ظهر توسط ف0ق| |



