karina
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم منم دلبسته اين خاک، من فرزند آریا ام
تو به من خنديدي ! و نمي دانستي من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديم ! باغبان از پي من تند دويد سيب را دست تو ديد غضب آلوده به من كرد نگاه سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك و تو رفتي و هنوز سالهاست كه در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم و من انديشه كنان غرق اين پندارم كه چرا باغچه خانه ما سيب نداشت !!!
نوشته شده در یکشنبه 18 شهریور1386ساعت
3:55 بعد از ظهر توسط ف0ق| |



