تبليغاتX
karina

karina

من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم منم دلبسته اين خاک، من فرزند آریا ام

تو به من خنديدي !

 و نمي دانستي

 من  به چه  دلهره  از باغچه همسايه

 سيب  را  دزديم !

 باغبان  از پي من تند دويد

 سيب  را  دست  تو ديد

 غضب آلوده  به من كرد نگاه

سيب دندان زده  از دست تو  افتاد به خاك

 و تو  رفتي  و هنوز

 سالهاست  كه در گوش من  آرام  آرام

 خش خش گام  تو  تكرار كنان

 مي دهد آزارم

 و من انديشه كنان  غرق  اين  پندارم

 كه  چرا 

 باغچه  خانه  ما  سيب  نداشت !!!

نوشته شده در یکشنبه 18 شهریور1386ساعت 3:55 بعد از ظهر توسط ف0ق| |